تبليغاتX
head> 𝓛𝓞𝓥𝓔 Star


𝓛𝓞𝓥𝓔 Star

welcome to my weblog

آرزوی من این است

آرزوی من این است

که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من این است

یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من این است

که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی

لحظه تر گریه

آرزوی من این است

نرم و عاشق و ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من این است

هستی تو من باشم

لحظه های هوشیاری  مستی تو من باشم

آرزوی من این است

تو غزال من باشی

تک ستاره روشن در خیال من باشی

آرزوی من این است

در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم

لحظه ای لب دریا

آرزوی من این است

از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن

اوج آرزویی تو

آرزوی من این است

مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق

این جنون بی قانون

آرزوی من این است

زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم

تو برای من تنها

چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 21:9از یاد رفته رعنا | |
شیطان از انتشار لیلی میترسد!
خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت، سجده نکرد.
گفت: من از آتشم و لیلی گل است.
خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم.
شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه لیلی را به دل گرفت.
شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد.
اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات.
شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود.
و می کوشد بال لیلی را زخمی کند. عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه بودنش تنها همین است.
می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد.
نام لیلی، رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد.
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.
شنبه 19 شهریور1390 13:11از یاد رفته رعنا | |
قلب شیشه ای

اولین کسی که دلم رو دید حسودیش شد

یهو گفت چه دل سالمی

به من گفت دلت رو میدی ؟ چون دلم ساده بود دادم بهش

 گفتم بیا ببینش چقدرسالم!

گفت اره ولی از همه بهتره و لذت بخش تر صدای شکستنش

 دل رو از دستش ول کرد روی زمین

 دلم شکست

خیلی ناراحت شدم

سرش فریادی کشیدم

نگاهی به من کرد گفت

این دل من برای تو

دلش رو دیدم دلی که پر از زخم بود

گفتم چرا با دل من این کار رو کردی

گفت اگر من نمیکردم

 دلت تو از دل من بدتر میشد

با دستاش دلم رو جمع کرد بهم داد

به خاطر شکسته های دل من دستاش زخمی شده بود

دستاش رو تو دستام گرفتم

به خون هاش نگاهی کردم گفتم: چرا خودت رو اذیت میکنی؟

باز نگاهی به من کرد گفت این درد...

دردعشق 

چهارشنبه 9 شهریور1390 0:51از یاد رفته رعنا | |
نهایت عشق
پیرمرد و پیرزن عاشق دوست داشتن


پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت….

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است…!

سه شنبه 1 شهریور1390 14:37از یاد رفته رعنا | |
عشق یا اِشق؟

بدون معطلی باید بگم دلم میگیره وقتی میام خونه و میرم تواینترنت خوب آخه شرایط کاریم طوریه که باید همش تو دنیای اینترنت باشم، وقتی می خوام واسه وبلاگ مطلب آماده کنم می رم تو سایت های مشابه رو یه نگاهی می کنم شاید واسه شما پیش اومده باشه اما یه بغض خفیفی دلمو میگیره ؛ پیش خودم می شم آخه چرا این همه عاشق دل شکسته وجود داره یعنی آیا همه دخترا باعث شدند و یا همه پسرا و یا هیچ کدوم بعضیاشونم وقتی که به جوابی نمی رسن آخرین پستشونو می دن و یه یادگاری می ذارنو و میرن دنبال زندگی خودشون و بدون عشق واقعیشون یا بعضیاشون از بس نمی دونن به طرف مقابلشون ثابت کنن که دوستشون دارن میان یه وبلاگ می زنن و متن ها عاشقانه میریزن توشو و اسم سایت رو هدیه می کنن  به این و اون آخه چرا ! چرا باید این اتفاق بیافته یاد بعضیا دنبال یه فرصت هستند و نمی تونن کاری بکنند و آخر دلشون می شکنه، خیلی بده می دونی چرا ؟ خوب نمی گم چراشو چون تا تجربه نکنی نمی تونی منو درک کنی همین الان یه داستانی که چند وقت پیش شنیده بودم رو یادم اومد که ادامه حرفا می زنم و بحث طولانی عاشقی رو با هزاران منت رها می کنم .

برداشت آزاد می باشد :

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد.

جمعه 28 مرداد1390 15:0از یاد رفته رعنا | |
جمعه

 

جمعهء ساکت
جمعهء متروک
جمعهء چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعهء اندیشه های تنبل بیمار
جمعهء خمیازه های موذی کشدار
جمعهء بی انتظار
جمعهء تسلیم

خانهء خالی
خانهء دلگیر
خانهء در بسته بر هجوم جوانی
خانهء تاریکی و تصور خورشید
خانهء تنهائی و تفال و تردید
خانهء پرده، کتاب، گنجه، تصاویر

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

فروغ فرخزاد

 

سه شنبه 25 مرداد1390 13:30از یاد رفته رعنا | |


♀ali-dorna♂


دریافت کد شکل ایکون

Time spent here:
كد جاوا در قالبسرا

کـــدهــآیِ مــوسِ یئـــــوجیـــن